باران می بارد...

و من این زمان و  اکنون پرم پر از حس نیاز و ...

گفته اند فاصله بین مشکل و  حل آن یک زانو زدن است،اما  نه در برابر مشکل بلکه در برابر خدا...

ببین چه عاجزانه سر بر مهر گذاشته ام ...و منتظرم، منتظر اینکه  ای مهربان تنها خود بلندم کنی... 

 

/ 40 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

فريادها مرده اند سكوت جاريست تنهائي حاكم سرزمين بي كسي است. ميگويند خدا تنهاست ما كه خدا نيستيم پس چرا از همه تنهاتريم؟

حسين

چون عود نبود چوب بید آوردم روی سیه و موی سپید اوردم خود فرمودی که نا امیدی کفر است فرمان تو بردم و امید آوردم خواجه عبدالله انصاری

خادم معنوی امام رضا (ع)

سلام دوست عزیز و آسمونی ... از نظرات لطفتون ممنونم ببخشید که دیر به شما سر زدم ... ایام ولادت آقا امام رضا علیه السلام رو بهتون تبریک میگم انشالله به زودی زود آقای مهربونی ها دعوتتون کنه ... در این ایام فرخنده در کنار سلطان علی بن موسی الرضا نائب الزیاره و دعا گوی شما هستم اگر قابل باشم یا حق التماس دعا [گل]

خادم معنوی امام رضا (ع)

سلام دوست عزیز و آسمونی ... از لطفتون ممنونم ببخشید که دیر به شما سر زدم ... ایام ولادت آقا امام رضا علیه السلام رو بهتون تبریک میگم انشالله به زودی زود آقای مهربونی ها دعوتتون کنه ... در این ایام فرخنده در کنار سلطان علی بن موسی الرضا نائب الزیاره و دعا گوی شما هستم اگر قابل باشم یا حق التماس دعا [گل]

حسين

خیال کردم درساحل دریا با خدا قدم میزنم. درآسمان تصویری از زندگی خود دیدم همه جا 2 رد پا دیدم یکی ازآن من ودیگری جای پای خدابود........درآخرین تصویرزندگیم بر روی شن ها نگاه کردم دیدم که گاهی فقط یک رد پا میبینم دریافتم که اینها درسخت ترین مواقع زندگیم بوده!!!!!!!!!! برای رفع ابهام ازخدا پرسیدم: خدایا! فرمودی که اگربه توایمان آورم هرگز تنهایم نخواهی گذاشت پس چرا در سخت ترین مواقع زندگیم فقط یک رد پا دیدم و رد پایی ازتو ندیدم؟!!!!!! فرمود: فرزندعزیزم تورا دوست دارم وهرگز تنهایت نگذاشته ونخواهم گذاشت اگردرسخت ترین اوقات تنها یک ردپا میبینی آن ردپای من است که تورا به دوش کشیده ام.

اعظم

مرسی..واقعا عالیه موفق باشی

حسين

تو کجایی سهراب... آب را گل کردند .... چشم ها را بستند و چه با دل کردنــد... صبرکن سهراب ... گفته بودی قایقی خواهم ساخت ... دور خواهم شد از این خاک غریب قایقت جا دارد؟؟؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیــــرم...

حسين

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم دلم دیگر به جان آمد در این شبهای بارانی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

حسين

لبخندبزن برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند گاه قوسی کوچک، میتواند معماری بنایی را نجات دهد