همه اوست...

از صبح ساعتها در سکوت ...سکوت...کنکاش درون...کاویدن خویش...سحر وجود...آرام و رها...فکری نیست...در بیخبری محض از همه چیز و همه کس ...فقط خودت و خدایت...غوغای جان سرود هستی می سراید و طنین زیبایش شوری دوباره و نوایی تازه مینواخت...امروز انگار بارها در سکوت"شنیدم"صدای دلکش هستی را..."دیدم "رنگ  دلربای هستی را..."لمس" کردم لطافت هستی را...و "بوییدم" عطر دل انگیزش را...چونان کودکی که اولین تجربه حواسش است...

/ 3 نظر / 18 بازدید
........

"ینجا بوی حال و هوای دل مرا دارد....".. ................... این روزها درد همه مشترک است بانو... آرام که می نویسی.. تمام دست خطها یکی است.. بگذریم .. نمی شناسمت.....اما اینجا همه تقریباً آشنا هستند... دلتنگ و غریبه در دنیا واقع... منتظر فرصتی برای ورود به اتاقک اعتراف و نوشتن و شنیدن و یافتن پدر مقدسی یا مریم مقدسی که آرام تنها گوش کند... بگذریم ....

نیلوفر

درود دوست من شاد باشي و سبز . به روزم.[گل][گل]