من هم مسافرم...

 به خاطر تاخیرم، راستش هم اینجا نبودم و هم حوصله نوشتن نداشتم...امسال بعد از چند سال به خاطر موقعیتم تنها به مشهد رفتم .جایتان خیلی خیلی خالی بود و برای همه دعا کردم چه آنهایی که التماس دعا گفته بودند و چه آنهایی که نگفته بودند.خیلی دلم میخواست  همه آنچه را که سالیان سال دلم را به درد آورده بود را به زبان بیارم ولی انگار در آرامش کامل به سر میبردم وانگار بغضی گلویم را فشار نمی داد  و اصلا هیچ غم و غصه ای نداشتم و این برایم خیلی شگفت انگیز بود. من که تا دیروز پر پر بودم ا ز روزگار ...از آدمهای سرد و در خود فرو رفته ... از تنهایی...از خودم ...از ظلم هایی که درحق من شده بود...از حق هایی که از من سلب شده بود...از پارتی بازیها و تبعیض ها ...و امروز کنار حرم آقا آرام آرام با آسودگی خیال نشسته ام وکبوتر نگاهم دور حرم آقا می چرخید...اصلا گذر زمان را حس نمیکردم ...روز عید غدیر در حرم حتی نمی توانستم ازآقا عیدی بگیرم...دستان تهی و خالیم انگار دیگر هیچ حس نیازی نداشت .چشمانم خیس  بود ولی نه از غم...و گام هایم استوارتر از همیشه صحن لیزی که تازه از برف پر شده بود را می پیمود... دلم لبریز از آرامش...نه غم گذشته و نه دغدغه آینده...آسوده و سبکبال وبی نیاز...دو روز از این مهمانی را در تب و لرز میسوختم و سخنی به زبان نمی اوردم ...پنجره اتاقم مشرف به حرم بود ، نگاهی از پنجره به گنبد انداختم و دلم از حسرت بودن کنار حرم پر شد ، دیگر طاقت نیاوردم و کاسه صبرم شکست و بانگاهی خیس به اقا گفتم : مهمان دعوت کرده ای؟و دیگر اشک مهلتم نداد و تمام غصه ها روی دلم سنگینی کرد و این باران اشک بو د که می بارید و با داشتن امامی مهربان احساس تنهایی و غربت شدیدی کردم ...ولی باز مهربانی که  به قول خودش وسیله ای از طرف خدا بود به فریاد من رسید و دکتر و دارو و خلاصه استراحت و زودتر از آنچه که فکر میکردم خوب شدم . روز آخر هم صدای آشنایی در اتاقم را نه ، در دلم را کوبید و وقتی در را باز کردم دیدم دو تا ازخدام اقا هستند که به مهمانسرای حضرت دعوتم کردند.اصلا از شادی در پوست خود نمیگنجیدم و در حالی که با ژتون غذا در دستانم آرام بازی میکردم باز هم از لطف و مهر اقا به بنده ای سرا پا تقصیر متحیر و شرمنده شدم ...تمام این سفر برایم باور نکردنی بود و چقدر باز هم دلتنگ آرامش حرمم... بعد از سالیان سال ...اینجا...تنها...شهر غریب ...و یاد خاطرات کسانی که دیگر در جمع ما نبودند ...وای خدای من ؛من هم مسافرم ...امروز مسافر مشهد و مهمان امام رضا (ع) و فردایی نه چندان دور مسافر خانه ابدی و مهمان خدا... 

ماه هم تنها بود، صورت خندانش
پشت این شیشه تاریک چه قدر زیبا بود
ماه بر من خندید
من که آن روز دلم دریا بود
موج موّاج تو هم پیدا بود
مثل یک دست که یاری طلبد
دست من رو به دعای ملکوتی وا بود
هر چه بود و همه جا
صحبت از عاشق بی پروا بود
شاید آن ابرهمان ابر بزرگ
شاهد گریه بی همتا بود
پس چرا؟
نیمه پنهانی ماه
زیر ابری نگران تنها بود؟
کاش آن لحظه که باران بارید
همه چیز و همه جا را می شست
پشت این شیشه تاریک دلم پیدا بود

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام می دونی؟ وقتی متن سفرت به مشهدرا خوندم اشک تو چشمهام حلقه زد. امیدوارم که به زودی باز هم زیارت آقا نصیبم بشه. موفق باشی گاهی در دعاهات من را هم یاد کن. خدا نگهدارت

نسيم وصل

سلام دوست عزیز زیارت قبول ببخش دیر امدم ولی حظ کردم ببین اقا چه مهمان نواز است چون چاره ساز است رضا مهمان نواز است رضا به به خیلی خیلی اپ زیبایی بود خیلی ممنون خبرم کردی گل کاشتی با این اپ چقدر قشنگ بود خیلییییییییییی

صحبت

سلام وقت خوش سروده ات زیبا چون گل نم باری . پیروز وبهروز باشی

م.ن.پروا

با سلام و عرض ادب. خوش بحال ما که چنین امامی داریم.[گل]

سعید مصفایی شیرازی

سلام دوست خوبم وب قشنگی دارین ایشالا که منم دعا کرده باشین. مفتخرم میکنین اگه یه سرم به من بزنید . اگه مایل بودین تبادل لینک کنیم خبرم کنید موفق باشید.

سعید مصفایی شیرازی

سلام من اپم ضمنا با اجازتون لینکتون کردم اگه تونسین یه سربزنید خوشحالم میکنید. موفق باشید

قرید

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم . چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی چقدر دلم باز هواشو کرده با وجودی که دو ماه ژیش توی حرمش بودم. آقا جان! اومدم قبرتو بوسیدم و رفتم به امیدی که شب اول قبرم تو به دیدار بیایی