بگذار کمی بیاسایم

چرا لحظه ای از جلوی چشمانم دور نمیشوی ؟ چرا همه خاطراتت مثل تصویری گریز پای بی پروا در ذهنم عبور میکند؟ چرا تصویرت را همه جا میبینم، به سقف ،به دیوار، به پنجره ... حتی در آسمان چرا؟؟؟

چرا همه جا هستی ؟

چرا لحطه ای رهایم نمیکنی؟

چرا دمی نمیگذاری دور از دسترس بودنت را باور کنم ؟؟؟

بگذار کمی به غربت حادثه بیاندیشم ، بگذار کمی به خود بیایم ، بگذار کمی در خود فرو بروم، در خودی خود که بدانم همه هستند و همه یکی هستیم ٬ بگذار تا باور کنم همه از روح خدائیم و باقی و جاوید

بگذار نبودنت را در بودنت باور کنم

بگذار بدانم هستی هر چند وجود نداری

بگذار تا از تو پر شوم هر چند من وتو بی انتها ییم

بگذار صمیمانه وجود دور از دسترست را در آغوش گیرم تا رنگ نبودنت بی رنگ شود و جلوه بودنت رنگین کمان آسمانم باشد ، بگذار تا در دستان سبز احساست گرمای مهرت را دوباره احساس کنم ، بگذار که با صلابت صدایت دوباره پلک هایم در آرامش به هم برسند وآسایش را باز در وجود خود تجربه کنم ، بگذار دیگر حس نکنم که اشک هایم را نمی بینی ، غربتم را حس نمی کنی و تنهاییم را نمی بینی...

بگذار تا در آرامش ابدیت من نیز شریک باشم و اقتدار جاودانه  و لبخند همیشگی ات را به میراث ببرم ..... بگذار کمی در تو بیاسایم

نه تو از من جدا نیستی ، تو در منی و من در تو ، تو ازمنی و من از تو ، هر دو از همیم و در هم ... هر آنچه را که نوشتم گفته های استاد درونم بود که من فقط آنرا نگاشتم و بس...و تمام این متن جر قه اش با آهنگ قدیمی ای شعله ور شد که خاطرات بکرو دست ناخورده اش برایم هنوز زیبا و جاودانه است .

و دیگر میدانم که هیچ نمیدانم و این تازه اول ماجراست

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
دیوانه خنده رو

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امید واران

سعیده

طبق معمول متنی پر از احساس وا قعا زیبا مینویسی باران جان موفق باشی منتظر نوشته های قشنگ هستم و از صمیم قلب آرزومندم که کمی بیاسایی

alireza rahmani

بگذار تا در آرامش ابدیت من نیز شریک باشم و اقتدار جاودانه و لبخند همیشگی ات را به میراث ببرم ..... بگذار کمی در تو بیاسایم چقدر احساس تو به معشوقت هر که هست، قریب است به احساس من به معشوقم. احساس غریبی است. موفق و شاد باشید. راستی من شما را لینک کردم. شما هم اگر موافق بودید لینک کنید. موفق باشید

alireza rahmani

سلام رفتنت را باور نمیکنم انگار همین جا با لبخند همیشگی ات کنار منی ، انگار با من تلاش میکنی ، خسته میشوی و آرام کنارم میخوابی و با من چشمانت را برای روزی دیگر باز میکنی ، نه تو ما را فراموش نکرده ای ، نه تو از پیش ما نرفته ای ، تو همیشه جاری و ساری هستی، حضور مهربانت را همه جا همچون هوا حس میکنم .هرگاه از آدم های سرد و ماشینی این زمان خسته شده ام به آغوش بی انتها و دور از دسترست پناه آورده ام و اشک ها ریخته ام و... این حس دقیقا شبیه حسی است که من سال های سال داشتم. موفق باشید

نسیم وصل

سلام بر شما دوست عزیز احوال شما وبلاگ خیلی زیبایی دارید جدی میگم چه ساده و صمیمی درد و دل میکنی ان شالله که همیهش خدا یار و یاورت باشه من اگه اجازه بدی لینکت کنم اجازه میدید دوست عزیز؟؟؟؟

قرید

گر در یمنی چو با منی ژیش منی - ور ژیش منی چو بی منی در یمنی- من با تو چنانم ای نگار یمنی- خود در غلطم که من تو ام یا تو منی