خواهان آرامشی عمیقم...

چنان  غرق در افکارم ... توی این فکرم که چرا من؟مگر من بارقه ای از روح خدا نیسنم ...روح خدا با غم با بیچارگی با سرگردانی و نیاز سنخیتی ندارد . من روح خدا هستم . خدا درون من نشسته و از رگ گردن به من نزدیکتر است پس چه شده که احساس تنهایی بند بند وجودم را فرا گرفته است و درد بی همزبانی ذره ذره وجودم را ذوب میکند. خدا یعنی همه چیز... خدا یعنی شادی ، چرا من درغم غوطه ورم؟خدا یعنی آرامش ، چرا سرگردان و حیرانم ؟خدا یعنی عشق، چرا دستهایم خالی و سرد است ؟خدا یعنی کن فیکون، چرا من پر از نیازم ؟خدا یعنی عشق ، زیبایی ، محبت ، آرامش ،آرامش و آرامش...من هنوز خود را نشناخته ام و امشب به این نتیجه رسیده ام که همه چیز دردرون خود دارم و احساس نیاز میکنم ،آخر چرا؟من شبنمی هستم که دریایی با شکوه در دلم به ودیعه گذاشته شده است. من روحم ...روح خدا...هر آنچه را که نیاز دارم در وجودم جریان دارد ، پس به دنبال چه میگردم؟؟ وای که سالهاست از خود مهجور مانده ام . چقدر با خود درگیرم و چه غریبانه عمرمیگذرانم. چقدر به سخن خرد زرین خود گوش فرا ندادم و زیبایی وجودم را که شمه ای از زیبایی یار است را ندیدم چقدر اشتباه رفتم ...میخواهم مدتی با خودم باشم و با خودم آشتی کنم و به صدای زیبای امواج درونم که شکوه و اقتدار جاودانه ام را گوشزد میکند، گوش بسپارم میخواهم در خود آرام بگیرم و در وجود خود به آرامش برسم ...می خواهم درونم را بشناسم و سفری درونی به اعماق وجودم داشته باشم . می خواهم عتیقه وجودم را از گرد و خاک ادوار پاک کنم و در بیکرانگی شکوفا شدنم را به نظاره بنشینم . می خواهم گنج درونم را بیابم و به دل دریاییم در حالی که شبنمی بیش نیستم بیاندیشم . می خواهم که دیگر هیچ فاصله ای بین خود و معبود مهربانم حس نکنم و استغنا و بی نیازی را با ذره ذره وجودم حس کنم . می خواهم به ید بیضایی درونم که در پس باورهای اشتباهم مخفی شده ، ایمان بیاورم و همچون غواصی ناشناخته های درونم را کشف کنم می خواهم زیبایی درونم را با چشم دل ببینم و صدای خروش امواج درونم را با گوش دل بشنوم.خدایا خواهان آرامشی عمیقم آرامشی که هیچکس نتواند با نگاه، با حرف آن را از من بازستاند و من در کنار معنایم عمیق ترین آرامش را حس کنم و باور کنم که هرچه از دوست رسد نیکوست و اکنون بر این امیدم که خود را بشناسم تا از بند تمام اسارتهای ذهنم رها شوم .آری قدما چه زیبا گفته اند که اولین گام خداشناسی خود شناسی است می خواهم که در ساحل آرام وجودم تا ابد با آرامش خیال بیاسایم

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد صادقی

بار عرض ادب و تواضــــــــــــــــــــــــــــع خوشحال میشوم به وبلاگ من سری زده و من را در تبادل لینک با شما یاری دهین با کمال ادب از شما برای همیاری سر سبز تان در وبلاگم یاری می طلبم.

نسیم وصل

سلاممممممممممممممم خیلی وقت بود نتونسته بودم بیام ارزو دارم به همه ارزوهایت برسییییییییییییی

نسیم وصل

سلام دوست مهربون من بروزم اگه بياي خوشحال ميشم اخماتم يه كم بار كن....ما صاحبمون خداست كسي كه صاحب به اين خوبي دراه غم چرا داره؟؟؟

چرا

اسارتهاي ذهن همين ميخواهم ميخواهم هاست ، و آرامش در بي آرزويي .[گل][گل]

پیمانه بابایی

چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از این دل دیوانه که بارانی بود.....

باران

سلام چرا ادرستون رو ننوشتید دوست دارم بیشتر از نقطه نظرهاتون استفاده ببرم چون واقعا زیبا نوشتید[گل]

مونا

بهت تبریک میگم چون خدا خواست تا یکبار دیگه بزرگ بشی.

مونا

وقتی خدا بهت تنهایی داد دلش برات تنگ شده بود و میخواست مدتی کنارش باشی، وقتی بهت غم داد میدونست که دیگه وقتشه یه سال دیگه بزرگ بشی، وقتی دستات سرد و خالی بود میخواست یاد بگیری که چه جوری گرمشون کنی.همین کافی نیست تا به اون آرامشی که میخوای برسی؟