بی تو آسمان دلم ابری است

رفتنت را باور نمیکنم انگار همین جا با لبخند همیشگی ات کنار منی ، انگار با من تلاش میکنی ، خسته میشوی و آرام کنارم میخوابی و با من چشمانت را برای روزی دیگر باز میکنی ، نه تو ما را فراموش نکرده ای ، نه تو از پیش ما نرفته ای ، تو همیشه جاری و ساری هستی، حضور مهربانت را همه جا همچون هوا حس میکنم .هرگاه از آدم های سرد و ماشینی این زمان خسته شده ام به آغوش بی انتها و دور از دسترست پناه آورده ام و اشک ها ریخته ام و...

چشمان خسته ات را عمریست به روی همه بسته ای و ما را در غربت و بهت حادثه تنها گذاشته ای نهال برجا مانده ات در بهترین دوران زندگیش گرمای دستان مهربانت را از دست داد و با چشمانی معصوم و هزاران سئوال هنوز بدنبال تکیه گاهش میگردد. چه بگویم که بی تو شب ها برایمان طولانی و روزها خسته کننده است، ثانیه ها ، سالی و سالها قرنی میگذرد. دور از تو و حرم نگاهت چه غریبانه سپری میشود . چه شب ها برای بی پناهی و مظلومیت نهالت گریستم ،چه شب ها که از تنهایی در آغوش هم گریستیم . پرستوی مهاجر میدانم آنطور که لایق وجود نازنینت بود نتوانستیم کنارت باشیم و مرحمی برای زخم های سربسته ی وجودت ...مهربانم کوتاهی ما را سخاوتمندانه ببخش و دستان خسته ات را به آسمان بلند کن و برایمان دعا کن تا دیگر در حق تنها و بی کسی کوتاهی نکنیم و نگذاریم با اشک سر بر بالین تنهایی خود بگذارد.

مسافر بی بازگشتم جوانه سبز دعایم را به نسیم رحمت می سپارم تا بدرقه راهت باشد که بدانی هنوز فراموشت نکرده ایم

رفتن و رها شدنت را با اشک حسرت و هجران تبریک میگویم در پناه حق

/ 5 نظر / 14 بازدید
مزاحم هميشگي

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی باده ارغوان نمیباید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

ساقه نازک نیاز

و برایمان دعا کن تا دیگر در حق تنها و بی کسی کوتاهی نکنیم و نگذاریم با اشک سر بر بالین تنهایی خود بگذارد. من از متن خودت استفاده کردم چون ... وبلاگ زیبایی داری موفق باشی باران جان[گل]

صبا

باران چان موفق باشی خیلی خوب بود واقعا عالی مینویسی[گل]یادت نره به منم سر بزنی خوشحال میشم

خوش خنده

آنگاه که خنده ای بلند و از ته دل سر می دهی و تمام سلول هایت به رقص در می آید و تمام وجودت به لرزه می افتد آنگاه خنده به چیزی بزرگ تر از تو تبدیل می شود تا جایی که تو در درون آن چیزی بسیار کوچک می شوی خنده تو را چون هاله ای فرا می گیرد و تو در آن نیست می شوی و این براستی همان چیزیست که به هنگام خندیدن رخ می دهد برای یک لحظه پنجره ای باز می شود " خود " تو را ترک می گوید و آنگاه که " خود " نباشد " تو" هستی باگوان شری راجنیش بخند دوست من بخند ومست شو پس از آن شادیت را با همه قسمت کن, با خدا, با هستی, و تمام موجودات

قرید

گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق - آید از آن کشتگان زمزمه دوست دوست