اسرار صندوقچه خاطرات

دیشب بی دلیل سری به صندوقچه خاطراتم زدم ،به آرامی گرد و غبار زمان را از رویش پاک کردم و مشتاقانه نگاه کردم صندوقچه ای پر از اسرار و تجربه تمام سالیان عمرم...به این فکر میکردم که بی هدف اینجا پای این صندوقچه گرد و خاک گرفته نیامده ام که خاطراتم را ببینم ومرور کنم، نیامده بودم که باز گوش بدهم و شادی و خاطرات گذشته برایم زنده شود ...شاید آمده ام که درک کنم ،احساس کنم و بیاموزم ، ندای درونم هم گاه و بیگاه با صدایی که به سختی شنیده میشد می گفت بگذر...ببخش...دست گرم و سرد خاطرات را روی شانه تنهاییم حس میکردم در طوفانی از حوادث تنها ایستاده بودم و فقط نگاه می کردم و آرام می گریستم ...با مرور خاطرات گاهی آسمان دلم آفتابی و زیبا و گاهی ابری و بارانی میشد ، زمانی سرشار از شور و شادمانی و زمانی پر از بغض شکستن و تنهایی...درست است که با مرور هرخاطره ای باز خندیدم ،گریستم ،شکستم و درد تنهایی وحسرت باهم بودنها بیشتر در من زنده شد ولی بایستی خود را از بارسئوالات درونم رها میکردم...اشک تنهایی و غم درونم را با دست آموخته پا ک کردم و شکستن ها و درخود فرورفتن ها را درگنج درونم نادیده گرفتم ودرد تنهاییم را در پس تجربه رها کردم و همه آنهایی که در حقم ظلم کردند ،پیمان شکستند ،اشک غربتم را ندیدند را بخشیدم و از صیمیم قلب زیبائیها و بهترینها را برایشان آرزو کردم و خود را رهاتراز همیشه یافتم و فقط صدای آهنگ که با تارو پود خاطراتم در وجودم رخنه میکرد شنیده میشد و بس..

وقتی گاهی من ودل تنها میشیم /حرف های نگفتنی را میشه دید/میشه تو سکوت بین ما دو تا /خیلی از ندیدنیها را شنید /قصه جدایی ما آدم ها /فصه دوریه ماست از خودمون/دوریه من و تو از لحظه عشق /قصه سادگی گم شدمون ...

راستی نطرتون در مورد بخشیدن دیگران چیه؟

/ 10 نظر / 17 بازدید
نانی آزاد

من با این همه لحظه های با تو، بی تو، چه کنم !؟ ... با این همه نگاه های با تو، بی تو، چه کنم !؟ ... با این همه باران های با تو، بی تو، چه کنم !؟ ... من با این همه خنده های با تو، بی تو، چه کنم !؟ ... با این همه فصل های با تو، بی تو، چه کنم !؟ ... با این همه خاطره های با تو، بی تو، چه کنم !؟ ...

تنها ستاره

سلام باران جان زیبایی کلامت از زیبایی دلت سرچشمه میگیره بازم بنویس که روحهای تشنه شاید سیراب بشه راستی خیلی خوبه که همدیگرو ببخشیم ولی من هنوز نتونستم یکی رو ببخشم کسی که منو عاشق کرد و تنها گذاشت و رفت من به روزم تشریف بیار خوشحال میشم [گل][گل][گل]

تنها ستاره

سلام باران جان زیبایی کلامت از زیبایی دلت سرچشمه میگیره بازم بنویس که روحهای تشنه شاید سیراب بشه راستی خیلی خوبه که همدیگرو ببخشیم ولی من هنوز نتونستم یکی رو ببخشم کسی که منو عاشق کرد و تنها گذاشت و رفت من به روزم تشریف بیار خوشحال میشم [گل][گل][گل]

باراني

سلام باران عزیز [گل] چقدر زیبا خاطراتت رو مرور کردی... تنها راه لذت بردن از خاطرات گذشته و داشتن آرامش خیال حال به نظر من هم همینه [لبخند][گل][گل][گل]

نسیم وصل

سلاممممممممممم بر باران خوبی احوال و حال شما چطوره؟؟؟؟؟ یاد دفتر چه خاطرات همیشه ادم را شاد میکنه میدونی چرا؟؟؟؟ قسمت خاطرات خوب و شیرینش که شادی اوره قسمت خاطرات غمگینش هم نشون میده چه راهی را پشت سر گذاشتی چقدر بزرگ شدی مشکلات گذشته چقدر الان برات کوچیکن و امیدوارم یاد بگیریم که مشکلات اینده ما هم مدتی بعد به کوچکی همین غصه های کودکی و گذشته میشن پس اصلا جای غم به دل راه دادن نیست به قول شاعری....تا خدا هست به غم وعده این خانه مده... ممنون که سر زدی همیشه خوشحالم میکنی

برف پاک کن

سلام چقدر دلم هواتو کرده

خادم خلق الله

با سلام چند وقت بود که سر نزده بودم ماموریت بودم. مطالبت مثل همیشه زیبا است. موفق باشی [گل] من آپم راستی یکیاز نظراتم در مورد بخشش : دیگران راببخشید نه برای آنکه لیاقت بخشش را دارند بلکه شما لیاقت آرامش را دارید

رشید داودی

سلام با یه مدت تاخیر خدمتتون رسیدم. امیدوارم موفق و موید باشید [گل][لبخند][دست] مثل همیشه زیبا بود و قابل استفاده[گل] روی تو را ز چشمه نور آفریده‌اند لعل تو از شراب طهور آفریده‌اند خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست آیینه تو را ز بلور آفریده‌اند پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش خورشید را برای ظهور آفریده‌اند منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را ‏ مفتون مهر و عاشق نور آفریده‌اند خیل ملک ز خاک در آستان تو مشتی گرفته، پیکر حور آفریده‌اند عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست کز یک دم تو، نغمه صور آفریده‌اند از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر‏ سینای عشق و نخله طور آفریده‌اند آلوده‌ایم و بیم به دل ره نمی‌دهیم از بس تو را رحیم و غفور آفریده‌اند سرمایه سرور دل ما ز درد توست درد تو را برای سرور آفریده‌اند عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد بنگر دل مرا چه صبور آفریده‌اند از نام دلربای تو همت گرفته‌اند تا برج آخرین مشهور آفریده‌اند عشاق را به کوی وصال تو ره نبود این راه دور را به مرور آفریده‌اند ‏(پروانه) را در آتش هجران خود مسوز کو را برای درک حضور آفریده‌اند [گل][لبخند][دست] التماس دعاِِ

رشید داودی

سلام با یه مدت تاخیر خدمتتون رسیدم. امیدوارم موفق و موید باشید [گل][لبخند][دست] مثل همیشه زیبا بود و قابل استفاده[گل] روی تو را ز چشمه نور آفریده‌اند لعل تو از شراب طهور آفریده‌اند خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست آیینه تو را ز بلور آفریده‌اند پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش خورشید را برای ظهور آفریده‌اند منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را ‏ مفتون مهر و عاشق نور آفریده‌اند خیل ملک ز خاک در آستان تو مشتی گرفته، پیکر حور آفریده‌اند عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست کز یک دم تو، نغمه صور آفریده‌اند از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر‏ سینای عشق و نخله طور آفریده‌اند آلوده‌ایم و بیم به دل ره نمی‌دهیم از بس تو را رحیم و غفور آفریده‌اند سرمایه سرور دل ما ز درد توست درد تو را برای سرور آفریده‌اند عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد بنگر دل مرا چه صبور آفریده‌اند از نام دلربای تو همت گرفته‌اند تا برج آخرین مشهور آفریده‌اند عشاق را به کوی وصال تو ره نبود این راه دور را به مرور آفریده‌اند ‏(پروانه) را در آتش هجران خود مسوز کو را برای درک حضور آفریده‌اند [گل][لبخند][دست] التماس دعاِِ

مسعود

سلام از اینکه پیش ما اومده بودید ممنون هم جالبه و هم زیبا برای سوال آخر این پست: این سوال رو با یه سوال تفکر معکوس میشه بهش رسید اگر بخشیدن دیگران نباشد چه میشود؟ من که روم نمیشه برم تو خیابون چون من هم جزو دیگران هستم