سخنی با یار

 میدونی چند ساله خوابیدی و خستگیت در رفته !!؟

ولی من خیلی خسته م...

/ 8 نظر / 14 بازدید

خستگی چی نی...............در میرن در

تک ستاره

باران حان با نوشته هایی که داری میدونم اینجا فقط برای تخلیه افکار درونته و مثل شیر زن زندگی میکنی ...افکار و نوشته هات فوق العاده اند [گل]

هيشكي

آخرین حرف تو چیست؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

حسين

بودن با كسی كه دوستش نداری و نبودن با كسی كه دوستش داری همه اش رنج است، پس اگر همچون خود نیافتی مثل خدا تنها باش.

به نام آنکه بر وجود انسان دمید و به نام آنکه دل را آفرید تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند پس به نام پروردگار عشق و به نام پروردگار هستی

حامد

من دلم ميخواهد ... خانه اي داشته باشم پر دوست ... کنج هر ديوارش ... دوستانم بـنشينند آرام ... گل بگو گل بشنو ... هر کسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد ... شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست ... شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست ... بر درش برگ گلي ميکوبم ... و به يادش با قلم سبز بهار ... مينويسم:اي يار خانه دوستي ما اينجاست ! ... تا که ديگر نگويد سهراب : خانه دوست کجاست ؟ سری دوباره بزن

حسين

زندگی دفتری از خاطره هاست.یک نفر در دل شب.یک نفر در دل خاک.یک نفر همدم خوشبختی هاست.یک نفر همسفر سختی هاست.چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد.ما همه همسفر و رهگذریم.آنچه باقیست فقط خوبی هاست

حسين

دنـــیا” ، بازی‌هایـــت را ســـرم در آوردی… گرفتـنی‌ها را گرفتـی‌… دادنـی‌ها را ” نـدادی “… حســرت‌ها را کاشــتی… زخــم‌ها را زدی … دیگر بــس است… چیزی نمــانده … بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی‌ بیدارم...