خانم روشن دل

چند روزه  با ی خانم روشن دل  توی ایستگاه تاکسی هم صحبت  شدم وقتی صدای منو میشنوه فورا عصای سفیدش رو میبنده و لبخند میزنه ... از تاکسی که پیاده میشیم  میبرمش اون طرف خیابون و ازم تشکر میکنه  و باز عصای سفیدش رو باز میکنه تا آروم آروم مسیر ناهموار رو باهاش حس کنه  و...

امروز توی این فکر بودم که این خانم روشن دل به منی که نمیشناسه  اعتماد میکنه و عصای سفیدش رو میبنده تا من چشمش بشم و دست تو دست من و من ...و من  چرا به خالق خودم که همه وجود و نیازمو میشناسه اعتماد نمیکنم!!!

خدایا  منم مثل اون خانمم ...نابینا....کمکم کن تا قلبا  بهت اعتماد کنم  و عصای سفید منیتم رو ببندم  و دست تو دستت بذارم تا چشمم بشی و ...

 

کاش دستان خدا پیدا بود

تا درآنوقت که بی حوصله و تنهایی

و دلت ازغم دنیا دریاست ،

بزنی تکیه برآن و بخندی به همه رنج جهان

/ 10 نظر / 6 بازدید
...

وقتی وارد روزهای سخت زندگی خود می شوید وبه لطف خدا از آن رهایی می یابید به اطراف خود بنگرید آنهایی که هنوز کنارتان مانده اند ؛ دوستان واقعیتان هستند

...

زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه، به تو یک سیلی زد... یک امید از ته قلب به تو گوید... که خدا هست هنوز...!

...

به انتظار معجزه فصل به فصل رفته ام هم از خزان تکیده ام ...هم از بهار خسته ام..

آخوند

با اجازتون شمارو لینک کردم.ا

هليا

تصميمهاي كوركورانه ي ما توي زندگي صرفا به همين دليل هست. كه نميذاريم خدا چشممون بشه. بهش اعتماد نميكنيم. كاش بتونيم

...

ما انسانها مثل مداد رنگي هستيم... شايد رنگ مورد علاقه يكديگر نباشيم ، اما روزي براي كامل كردن نقاشيمان دنبال هم خواهيم گشت ...

...

گاه مي انديشم... چندان هم مهم نيست اگر از دنيا هيچ نداشته باشم . همين مرا بس كه كوچه اي داشته باشم و باران... و انسانهائي در زندگيم باشند كه زلالتر از باران هستند

محمد داداشی

تاخدا هست،،، کسی تنهانیست،،، من اگر گم شده ام،،، تو اگر خسته شدی،،، در پس پرده ی اشک من وتو،،، مأمن گرم خداست،،، او همین جاست،،، کنار من و تو،،، سال ها منتظراست؛ تا به سویش بدویم از سرشوق،،، تا صدایش بزنیم ازسر عجز،،، و بفهمیم که او مونس واقعی خلوت ماست....