باز هم سکوت...

دیروز به خدا گفتم که پاره کند ریسمان  هر چه رنگ تعلق است و امروز...

تمام  عکسهایی را که با دوربین چشمم در تاریک خانه ذهنم بود پاره کردم و دیدم بازهم خدا هست ،خدایی که همین نزدیکی هاست و تنها دل شکسته ای بر جای مانده که همه را دوست دارد حتی آنان که در حقش کوتاهی و بدی...

کاش همیشه میشد تمام ناگفته ها را گفت...کاش اشک فریادی بس عظیم بود و عمق محبت و دوستی مهری بر پیشانی ...کاش همیشه میشد بود و بود و بود...

وای که چقدر پر از سکوتم سکوتی که بر شب بارانیست و تنها صدای گریه باران ... این صدای سکوت من و گریه باران است که میشنوی و هیچ تفسیری بر آن نیست... دلم میخواهد به اندازه تمام روزهای عمرم سکوت کنم ...دلم میخواهد به اندازه تمام روزهای عمرم سکوت کنم ...سکوتی که هیچ گاه نشکند...

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

به این سکوتتون به جد حسادت می ورزم...

تک ستاره

سلام باران جان خوبید؟ دلم برای نگارشت تنگ شده عزیز ببین از 19مهر تا حالا چیزی ننوشتی چرا آخه؟؟؟؟؟؟؟؟ بنویس - حرف بزن- فریاد بزن آخه یه چیزی بگو..........فریاد بزن [ناراحت]

تک ستاره

فریاد بزن-فریاد بزن -فریاد بزن

تک ستاره

[ناراحت][ناراحت][ناراحت] ازخودت بگو.حرف بزن نمیخای سکوتت را بشکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دارکوب

سلام ممنون از لطفتان اینهمه حرف دارید و اینهمه ساکتید ؟‌!‌ !‌ حرف بزن عقده دل باز کن .........

دارکوب

udد شما هم مبارک باشه امیدوارم که سال خوبی را پیش رو داشته باشید [گل]

یکی همین دور و برا

تمام عکسهایی را که با دوربین چشمم در تاریک خانه ذهنم بود پاره کردم و دیدم بازهم خدا هست سلام بسیار زیبا بود [دست]